سخنی از بزرگان 2

بخشی از وصیت چارلی چاپلین به جرال دین
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
من زمان زیادی در سیرک زیسته ام
وهمیشه وهر لحظه برای بند بازان روی ریسمان لرزنده نگران بودم.
اما این حقیقت را بگویم که مردم بر روی زمین استوارو گسترده
بیشتر از بند بازانی که روی ریسمان لرزنده هستند سقوط می کنند.
اما اگر روزی
دل به مردی آفتابگونه بستی
با او یکدل باش وبراستی او را دوست بدار.
دخترم هیچکس و هیچ چیز را
در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد
که دختری حتی ناخن پایش را برایش عریان کند
برهنگی بیماری عصر ماست به گمان من تن تو باید برای کسی باشد
که روحش را برای تو عریان کرده است ..

/ 0 نظر / 2 بازدید